شکرستان...

شب وقت خواب محکم بغلش کردم میگم: علی من اگه تو رو نداشتم چکار می کردم؟
اشاره کرده به باباش می گه: شوهر به این مهربونی داری
من: از کجا فهمیدی مهربونه؟
علی: خوب دیگه ببین چقد کمکت میکنه خرید میکنه سفره پهن میکنه ظرف میشوره

من:




علی بعد از اینکه یک عدد سی دی میکی موس دیده اومده با حالتی که آدم احساس خر شدگی بهش دست میده به من میگه: مامااااااااان میشه لطفا واسه من یه سی دی دیگه بذاری؟
من: نه نمیشه...قرارمون این بود یه دونه سی دی ببینی
علی( در حالی که انگشت سبابه اش رو نشون میده) مامان اینو ببین...همین یه دونه....قول میدم دیگه نگم یه دونه دیگه میخوام...باشه؟
من( در حالی که به مرز خر شدگی بسیار نزدیکم) نمیدونم علی ...باید فکرامو بکنم( همیشه وقتی به این مرز میرسم این جمله رو میگم)
علی: مامان سی دی گذاشتن که دیگه فکر کردن نمیخواد...در کامپیونتر( کامپیوتر) رو باز میکنی یه سی دی میذاری توش...همین
من: نخیر من باید فکرامو بکنم ببینم میشه یه سی دی دیگه ببینی یانه
علی: مامااااااااااان آخه من ندیدم مامانای دیگه فکر کنن...دیدم بدون فکر برای بچه هاشون دو تا سی دی میذارن
من: آخه چی دارم بگم تو رو خدا شما بگین

 

 


من: علی بیا با هم یه فیلم ببینیم
علی: فیلم کارتونه؟
من: نه کارتون نیست یه فیلم خیلی قشنگه که جایزه اسکار امسال رو برده
علی:
من: یعنی اینکه همه به اون فیلم رای دادن و اون فیلم برنده شده
علی: همونو که می دزدن؟
من( متعجب): چی رو می دزدن؟
علی: رآی( گل پسر به رای میگه رآی ) رو میگم دیگه...که میدزدنش
من: ولو بر روی زمین



جدیدا به ورزش کردن علاقه مند شده و من فکر میکنم بخاطر علاقه اش به خاله میترا مربی ورزششون توی آونده مرتب توی خونه در حال انجام حرکات ورزشیه و هر بار هر حرکتی میکنه به من گوشزد میکنه: مامان من چون ورزشکارم میتونم اینکارا رو بکنم...تو یوقت اینکار رو نکنیا ...خطرناکه




اومدم تو اتاق یواش بهش میگم علی می دونی روز پدره باید برای آقاجون و بابایی کادو بخریم؟
میگه پس من چی؟
میگم: آخه روز پدره تو که پدر نیستی
می گه: بزرگ بشم که پدر میشم
بعد با یه لبخند ملیح چشمک میزنه می گه: بچمم دختره اسمشم میذارم آیدا...ولی چون زن ندارم بچمو تو باید دنیا بیاری...
بعد می گم: باشه برای تو هم کادو دارم
میگه: برای بابایی هم من یه دونه جاکلیدی توی آوند درست کردم ...اشکالی نداره همونو دوتایی میدیم به بابایی

 

علی دو بعد شخصیتی بارز داره یکی اینکه شدیدا یاریگره و دیگه اینکه شدیدا علاقه به امر به معروف و نهی از منکر داره و همش در حال ارشاد دیگرانه فرقی نمیکنه بزرگ کوچیک هر کسی
و خصوصیت دومش بخصوص باعث بوجود اومدن برخوردش با بچه های دیگه میشه چون  اونا هم براشون قابل قبول نیست یکی از راه برسه بهشون بگه اینکارتون اشتباهه یا اینکار رو انجام بدین...
مثلا رفتیم بیرون من دیدم رفته با یه دختر حدودا کلاس اولی داره بحث میکنه رفتم جلو میگم چی شده علی؟
میگه: این دختره به من حرف بد میزنه...میگه به تو چه
گفتم چی شده که این حرف رو به شما زده؟
میگه آخه دختر به این بزرگی کلاه داداش کوچیکشو باید سرش بذاره؟

یا یه آقایی رو میز بغلی ما تو رستوران نشسته بود که موهای بلندشو با کش بسته بود
جلوی طرف در حالی که یه نگاه عاقل اندر سفیه بهش میکنه اشاره کرده بهش میگه: مامان موهاشو نگاه کن...مثل خانما....آخه زشته مرد موهاشو مثل خانما بلند کنه....ببین من موهام کوتاهه( حالا جالبه که خودشم موهاش بلنده ها)


 
2 تا دخترجوون خوشگل و خوش تیپ تو رستوران اومدن کلی قربون صدقه ش رفتن و باهاش حرف زدن آقا کلی براشون قیافه گرفته بهش میگن علی میشه ازت یه عکس بگیریم؟ پشت چشم نازک میکنه میگه نه اجازه نمی دم شما برای من غریبه این

/ 4 نظر / 46 بازدید
تارا

من عااااااااااااااااااااشق پسرتمااا زود یه دختر میارم به علی بگو بیاد داماد من بشههههههه[خنده][خنده] تازه شمالی هم هستم خودم براشون ویلا میخرم کنار دریاااااا دیگه چی می خواد[قهقهه] عزییییییییییییییییییییییییییییییزم [قلب][قلب][قلب]

بیم عرف ت

سلام. داشتم تونت در رابطه با اینکه چطوری میتونیم ته سی دی رو هنگام رایت کردن باز کنیم که وب شما رو باز کردم!!! فقط ب طور اتفاقی هم این پستتون رو خوندم. خدا علی آقا رو حفظ کنه. اسفند دود کنید براش و صدقه بدید... ایشالله شما هم بتونید یه پسر علی(ع) وار ازش بسازید. خداقوت...

شنیکا

عزیز دلم چقدر بانمکه و چقدر احساس شما قشنگه اونجا که به علی گفتین اگه تو رو نداشتم.....یه جوری شدم .ایشالا خدا واستون حفظش کنه فقط ای کاش به احساساتی شدن خودتون نگین خر شدن.